بادها دلتنگند
دستها بیهوده
چشمها بیرنگند
دوستم داشته باش
شهرها میلرزند
برگها میسوزند
یادها میگندند
بازشو تا پرواز
سبزباش از آواز
آشتی کن با رنگ
عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش
سیبها خشکیده
یاسها پوسیده
شیرهم ترسیده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت
بیشتر از باران
گرمتر از لبخند
داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر
روشنتر
بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن
آفتابی تر شو
باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارمها آه چه کوتاههند
نوشته شده توسط مجتبی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت
تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ...
تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ...
رقص هر لحظه به رنگ تنهایی ...
در سکوت مروارید های آسمانی ...
تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ...
تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ...
تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ...
این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی ...
زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو ...
هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد...
تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو ...
تا که شاید پیوندی دهد دستان تو ...
در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو ...
تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای...
تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای...
این همان خواهش دیدار توست ...
این همان گم گشته امید در دیدار توست .....
نوشته شده توسط مجتبی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت
از نشستن ها چه سود ،
مي توان شعري سرود
مي توان نقشي كشيد از ماهيان توي رود
مي توان لبخند را معنا نمود
مي توان غم را بدست باد پائيزي سپرد
مي توان از غنچه گفت
مي توان چون گل شكفت
مي توان فعل قشنگ زندگي را صرف كرد
مي توان با آفتاب مهر او ،
رخنه در انديشه هاي برف كرد
مي توان از برگ ، به جنگل رسيد
مي توان عشق خدا را اندرون دل به نيكي ظرف كرد
مي توان بر روي قطره ، نقشي از دريا كشيد
مي توان غم را زدود
مي توان بنهاد گام اندر وجود
مي توان اندوه را فرياد كرد
مي توان خارج شد از بود و نبود
مي توان شد آنچه بايد بود و بود
نوشته شده توسط مجتبی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت
اين روزها ، برايم روزهاي دلگيري است ،
مي داني ، اين روزها چندين بار نامت را زير لب زمزمه مي كنم ،
اين روز ها ، از دوري ات بي قرارم ،
بگذار عاشقانه تر بگويم :
اين روزها ، تمام وجودم در يك حرف كوچك " تو " خلاصه شده ،
اين روزها ، آرزو مي كنم :
اي كاش در كوچه هاي كودكي مي ماندم ،
اي كاش سايه ها از ذهنم رخت بر مي بستند ،
و اي كاش مي توانستم سكوت غم انگيز صحراي دلم را بشكنم .
غوطه ور در اين افكار ، ناگاه به خود مي آيم :
همه رفته اند ، و من تنها مانده ام ،
بهت زده و حيران ، در وسط اتاق مي ايستم ،
چه سكوت غمباري !
پارچه هاي سياه روي ديوارها و گل هاي خشك و پژمرده ،
خبر از فصل جدايي و نيستي مي دهد .
آه ، ديگر آفتابي نيست كه هر صبح با طلوع خود ، مرا بيدار كند ،
ديگر كسي نيست تا گرد و غبار دل ابري ام را ، پاك كند ،
ديگر كسي نيست تا مرا با نگاهش ،بدرقه كند ،...
و من دوباره به خود مي آيم :
تو ديگر نيستي،
و من ، امروز ، بي تو ، گمشده اي در كوچه پس كوچه هاي عمرم ،
امروز ديگر به تنهايي خو گرفته ام و جزيي از وجودم شده ،
و ديگر رمقي براي رفتن به انتهاي سفر ندارم .
و امروز من به ياد آن روزها ، و در حسرت ديدارت ، مي گريم ،
و آرزو مي كنم :
اي كاش مي شد يك بار ، تنها يك بار ديگر ، تكرار شوي ...
بگو به من روزهای روشن رفت کجا
چرا صداقت شود جدا
از روزی که رفت از یاد
قاصدک امید رفت بر باد
همه دیگه محروم از دل شاد
گلها شود همش از جنس سنگ
صدای بی کسی توی دل پیچید مثل زنگ
گفتن عشق شوده سیاه رنگ
پس به همه عاشقا زدیم چنگ
گفتن ایمان هستش ننگ
همه قدم زدیم توی شهر فرنگ
سوخت همه نهالهای سبز و قشنگ
با نفس وجود کردیم جنگ
دیگه نشنیدیم ندای سرنوشت
جهنم ساختیم از یک بهشت
ننگ و خواری ساختیم از سرشت
گل نو شکفته شود ای سرشت
همه سیراب از دریاهای شور
چشمای تاریک بدون نور
مردها نامرد بدون غرور
به امید یاری رسون کنه ظهور
با دستهای خودمون فردا رو کردیم توی گور


نوشته شده توسط مجتبی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت
وقتی که توقع دوست داشته شدن ما کمتر و عشق ورزیدن ما بیشتر باشد ، راز عشق بشری بر ما آشکار می گردد.
اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري .
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم .
می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم... ********************************* پيانويي مه آلود در ايوان چوبي خانه صندق آهنگهاي قديمي عشق. روزگاري دوستت ميداشتم من ابر شدم گفته بودي كه خورشيدي يادت هست تا زيبا تر بتابي چقدر گريستم؟ رفتي خاطره هاي تو نشسته تو خيالم! هيچ كس باور نمي كرد كه من به خاطر صدايي كه دوباره بشنوم در كوچه هاي شبانه تلف شدم مردم تو صداي دل انگيز پيانويي بودي كه در يك شب مهتابي از كلبه مجهول به گوش مي رسيد. هيچ كس باور نميكند كه من به خاطر... عشق آغاز است , دیر است و سخت است....
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....
گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...
گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....
گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....
گفتم:عشق درد است ...
گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
گفتم: عشق تضاد است....
گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....
گفتم عشق راز است ....
راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....
هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....
آهی سردی کشید....
گفتم:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ك
بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم!
ياد من نبودي اما.من به ياد تو شکستم!
غير تو که دوري از من.دل به هيچ کسي نبستم!
هم ترانه ياد من باش!
بي بهانه ياد من باش!
وقت بيداري مهتاب. عاشقانه ياد من باش!
اگه باشي با نگاهت.ميشه از حادثه رد شد!
ميشه تو آتيش عشقت.گر گرفتن بلد شد!
اگه دوري.اگه نيستي.نفس فرياد من باش!
تا ابد تا ته دنيا.تا هميشه ياد من باش...![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مجتبی در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 ساعت 21:54 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به همه شما دوستان گلی که میاین و کلبه سرد منو با حظور گرمتون گرمش میکنین
نظر یادتون نره
فهرست اصلی
دوستان
دانلود نرم افزار و هر چی که دلت بخواد
آخه دل من
عکس
بام ایران
حرفهای من برای تو
گوش کن
عشق
دستخط یک گمشده
عشق
پرستو های عاشق
حرفهای دلتنگی
عشق جاویدان
وقتی خدا عشق را آفرید
غبار غم
دشتستان عشق
سوز تنهایی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
طراح قالب
POWERED BY