تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

تقدیم به کسی که همه وجود منه (مینای عزیز تر از جانم)

مرا با خویش بگذار و بگذر

مرا با خویش بگذار و بگذر
جاده ی عشق من بن بست است،مگذر!
من وقف شده ام
چشمانی که تو چراغ می خوانیشان،وقف مسجدی تاریک شده است
صدایی که تو وسوسه انگیزش می خوانی،قرار است رستاخیزی بیندازد در
گوش های پوسیده مشتی قبر نشین!

در گذر از قرن یخی،قلبم فسرده و سرد است؛ درگذر از من
گر ز من باور نداری گوش کن
این حماسه باد می خواند
علمی به نقش غرور و جنون
فتاده چو شیر پیرکنون
به روی زمین واژگون
مرا به خویش می خواند باد
تا برقصاند این درفش فریدون
تا بمیرانم این ماران دون
مرا به خویش می خواند این خاک آغشته به خون
من عشقت را سپردم به امواج سند نیلگون
از پنجره های آهنین این خانه،فریاد سیاوش می آید به درون
ز هر چاه بی انتها،صدای بیژن می آید برون
مرا به خویش می خوانند
به رزم تزویر می روم زره به تن
آری ، آری
بگذشته ام من از من
تو هم بگذر از من
رادمردان همه از من

همان پا بستگان چون گون
آری ، آری
چو قصه ی آن پیر کدکن
مرا به خویش می خواند
مرا،اسیر آرزوهای کوچک مکن
رهایم کن !
 

به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار اتظارت تا سحر گاه
شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت
تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيزست توشيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل رابه چشمت هديه كردم
سر راهت كه مي رفتي تو آن را
به يك پروانه بخشيدي و رفتي
صدايت كردم از ژرفاي يك ياس



 

نوشته شده توسط مجتبی در چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت


چه کسی .......

شراب ارزوهایم را چه کسی سر کشید؟
تا که یکباره بی ارزو گشتم.
در میخانه را چه کسی برویم بست ؟
تا که تنها و بی کس گشتم.
روح..... را چه کسی از او ربود تا بی روح گشتم.
ما را چه کسی از ما گرفت......


********

همه چیز عوض شده .من ....تو...او...همه چیز تمام شد تا رفتن اغاز شود.
مردانه مرد بودن هنر است نه نامردانه مرد بودن.
هیچکس نمی فهمه حتی تو!
چرا که جمله ی یست بس سنگین ودشوار....



********
فصل هاي زندگي اما مانند کتابيست ...
در شب امتحان سراسر دلهره است

و من آنقدر مضطربم که فراموشم شده که پاورقي ها هم مهم هستند

و هر خط نشانه ايست براي درک بهتر حقيقت زندگي در گرداب توهم ...

نبايد هرگز حتي در لحظه هاي دور از انتظار هم ناديده گرفت احساسي را که در گلدان وجود
ريشه گرفته است و براي جوانه زدن دل دل ميکند ....

و نبايد آنقدر غصه ها و تنهايي ها را در لحظه هاي گذشته جستجو کرد که ديگر فرصتي براي
آغاز دوباره نباشد
....


 

نوشته شده توسط مجتبی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 17:15 موضوع | لینک ثابت


عاشقانه

در تاريكيه شب سه شمع روشن كردم ... اولي برايه ديدنت ... دومي برايه موندنت... سومي برايه بوسيدنت... ودر اخر هر سه را خاموش كردم ... برايه در اغوش كشيدنت

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو.....!!!!!!

بوسه تنها تصادفي است که پليس راه ندارد. درياي غم تنها دريايي است که ساحل ندارد. قلب تنها چيزي است که شکستنش صدا ندارد. عاشقي تنها دردي است که درمان ندارد

سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند

شمع بزم محفل شاهان شدن شوقي ندارد ... اي خوش آن شمعي كه روشن ميكند ويرانه اي را

دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم... آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني

اگه کسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي


شکسپير : اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم


 

نوشته شده توسط مجتبی در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت 17:12 موضوع | لینک ثابت