
پری کوچیک من نی لبکش جنس بلور
توی گرگ و میش چشماش صد تا مروارید نور
پری کوچیک من خونه ش تو اقیانوس دور
واسه اون بستر موجا مثل گهواره و گور
پری کوچیک من فاصله ی بین دو بوسه س
اما بوسه بی خطر نیست همه جا سایه ی کوسه س
پری غمگین من ! طلسم موجا می شکنه
بوسه ی دوم معجزه رو لبهای منه
تنم رو طعمه ی کوسه می کنم برای تو
توی نی نی نگاهت یه ستاره روشنه
پری کوچیک من ! حرفی بزن چشمات و وکن
من صدات رو می شناسم تنها یه بار من رو صدا کن
سینه ریزی از ترانه دو تا گوشواره ی گیلاس
برگ سرخ گل کوکب پیشکشم برات همیناس
صدای نی لبک تو رمز بیداری موجه
عمق اقیانوس رویا با تو هم معنی اوجه
پری غمگین من ! طلسم موجا می شکنه
بوسه ی دوم معجزه رو لبهای منه
تنم رو طهمه ی کوسه می کنم برای تو
تو نی نی نگاهت یه ستاره روشنه

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید


خانه به دوش تو شدم
بنگر که مرا تا کجا کشاندی
عاشق روی تو شدم
تو که جان مرا به لبم رساندی
ای با تو بودن حسرت دیرینه من
ای راز عشقت تا ابد در سینه من
ای با تو بودن حسرت دیرینه من...
از تو بریدن خیلی سخته نازنین
به تو رسیدن خیلی سخته نازنین
از تو بریدن خیلی سخته خیلی سخته نازنینم
به تو رسیدن خیلی سخته خیلی سخته نازنینم...

آه، باور دارم که عشق پر از زخم و داغ است خصوصا برای عاشقی که جز جفا هیچ نبیند و حتی برای عاشقی که وفا دیده است نیز تلخ است، اما مگر بهار تلخ نیست؟ بهار هم با همه زیبایی تلخ است. مگر همه گلهای بهاری روزی به باد خزان دچار نمی شوند؟ بهار نیز چونان عشق زیبای پیچیده شده در غمهاست و آن چه که بهار را با عشق پیوند می زند همین پارادوکس زیبای بهار است.


دیر است ، دیر ... !!
برای عاشق شدن ، برای «تو» ...
و برای من که جز نگاهٍ « تو » دیگر هیچ ندارم تا به دیوار اتاق بیاویزم!
چه زود عاشق شدم !!
دلم آینهء قدیمی ام را می خواهد که در آن هر روز هزاران بار « تو » را می دیدم و اکنون
تصویر « تو » را که هر روز هزاران بار در حال کمرنگ شدن است .... !
دلم عشــــــــق می خواهد ....
دلم « تو را می خواهد ...
دیر است .... دیر !
برای عاشق شدن
برای « تو »
برای منی که می دانم بیش از عشق ، به « تو » محتاجم 
احساس درماندگی بر وجودم غلبه میکندوقلبم را اکنده از اندوه
میکند.باید بی تو بودن را در
فریادبیصدا
تجربه کنم
نوشته شده توسط مجتبی در یکشنبه پنجم فروردین 1386 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام به همه شما دوستان گلی که میاین و کلبه سرد منو با حظور گرمتون گرمش میکنین
نظر یادتون نره
فهرست اصلی
دوستان
دانلود نرم افزار و هر چی که دلت بخواد
آخه دل من
عکس
بام ایران
حرفهای من برای تو
گوش کن
عشق
دستخط یک گمشده
عشق
پرستو های عاشق
حرفهای دلتنگی
عشق جاویدان
وقتی خدا عشق را آفرید
غبار غم
دشتستان عشق
سوز تنهایی
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
طراح قالب
POWERED BY