تبليغاتX
عاشقانه ها

عاشقانه ها

تقدیم به کسی که همه وجود منه (مینای عزیز تر از جانم)

دوستم داشته باش

بادها دلتنگند
دستها بیهوده
چشمها بیرنگند
دوستم داشته باش
شهرها میلرزند
برگها میسوزند
یادها میگندند
بازشو تا پرواز
سبزباش از آواز
آشتی کن با رنگ
عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش
سیبها خشکیده
یاسها پوسیده
شیرهم ترسیده
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارم ها آه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت
بیشتر از باران
گرمتر از لبخند
داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت
شادتر خواهم شد
ناب تر
روشنتر
بارور خواهم شد
دوستم داشته باش
برگ را باور کن
آفتابی تر شو
باغ را از بر کن
دوستم داشته باش
عطرها در راهند
دوستت دارمها آه چه کوتاههند


 

نوشته شده توسط مجتبی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:50 موضوع | لینک ثابت


تا به حال...

تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ...
تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای
...
رقص هر لحظه به رنگ تنهایی
...
در سکوت مروارید های آسمانی
...
تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای
...
تا به حال هم صدای این سرود گشته ای
...
تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای
...
این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی
...
زیبایی چشمان خیس تو ... زیبایی آن صورت درخشان تو ... زیبایی آن صدای گیرای تو
...
هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد
...
تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو
...
تا که شاید پیوندی دهد دستان تو
...
در نگاه گم گشته این آسمان در دیدار تو
...
تا به حال زیر قطرات باران گم گشته ای
...
تا به حال در سکوت این همه نجوا بیدار گشته ای
...
این همان خواهش دیدار توست
...
این همان گم گشته امید در دیدار توست .....


 

نوشته شده توسط مجتبی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت


می توان

از نشستن ها چه سود ،
 مي توان شعري سرود
مي توان نقشي كشيد از ماهيان توي رود
مي توان لبخند را معنا نمود
مي توان غم را بدست باد پائيزي سپرد
مي توان از غنچه گفت
مي توان چون گل شكفت
مي توان فعل قشنگ زندگي را صرف كرد
مي توان با آفتاب مهر او ،
 رخنه در انديشه هاي برف كرد
مي توان از برگ ، به جنگل رسيد
مي توان عشق خدا را اندرون دل به نيكي ظرف كرد
مي توان بر روي قطره ، نقشي از دريا كشيد
مي توان غم را زدود
مي توان بنهاد گام اندر وجود
مي توان اندوه را فرياد كرد
مي توان خارج شد از بود و نبود
مي توان شد آنچه بايد بود و بود
 
 


 

نوشته شده توسط مجتبی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت